![]() ![]() من مؤمنم به بودنت؛ تا انتهای این مسیر... ![]() صفحهي اول تماس شناسنامه عناوین آهنگ های وبلاگ ![]() کهنه کتاب سعید اوقات شرعی رادیو موسیقی ما کتاب های صوتی رادیو 7 محسن چاووشی سه نسل رضا امیرخانی آرشيو پيوندهاي روزانه ![]() بهمن ۱۴۰۴ آبان ۱۴۰۳ تیر ۱۴۰۲ بهمن ۱۴۰۱ دی ۱۴۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ اسفند ۱۴۰۰ مهر ۱۴۰۰ خرداد ۱۴۰۰ اسفند ۱۳۹۹ بهمن ۱۳۹۹ دی ۱۳۹۹ مهر ۱۳۹۹ مرداد ۱۳۹۹ فروردین ۱۳۹۹ دی ۱۳۹۸ آبان ۱۳۹۸ مهر ۱۳۹۸ خرداد ۱۳۹۸ فروردین ۱۳۹۸ اسفند ۱۳۹۷ بهمن ۱۳۹۷ دی ۱۳۹۷ آبان ۱۳۹۷ مهر ۱۳۹۷ شهریور ۱۳۹۷ مرداد ۱۳۹۷ تیر ۱۳۹۷ خرداد ۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ فروردین ۱۳۹۷ اسفند ۱۳۹۶ بهمن ۱۳۹۶ آذر ۱۳۹۶ آبان ۱۳۹۶ مهر ۱۳۹۶ آرشيو ![]() دستنوشته من و خدا يه ليوان آب سرد ![]() تا بی نهایـت فصــل بارونی داش ابــــــرام چـــرند و پرنـــد My LOsT LoVE شاپركم شــاپرك دلنوشــــــــــــــته صدای پای مــهتاب قصــه ی هیـــــــــچ عشـــــــــق صورتی چه غريبانه شكسـتم اتـــــاق شـیشــــه ای آلاچيــــــــق عشـــــــق هر چه می خواهی بگــو فانــــــــــوس خیـــــــــــــس سكوت سرشار از ناگفته هاست خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده سرمايهي عمــــــــــــــــر آدمي خاطـــــرات من و خــــــودش ســــــلام همســـــــايهها عاشـقان دیوانه نیسـتند در انتـــــــــظار غروب قطره قطره شبنـــم آســـــمون دوم من در پیچ و خم زمانـه دیوار بی حـــــصار زندگی به توان تو اشعار فاطــــمي پرســـتار کوچولو غروب آفــــــتاب طراوت بـــاران من و باورهام صدای دیــدار این دو نفــــر امین گــلاب نوجـــوانـان دوســتانه آزفنــداک دلنوشت Saturn سهنـد فرشته نسـیم عرفان آبانـه ![]()
|
- بالرحمن -
در کنار بقبقوی کف کردهی موج به جدار لولههای نفت حفرهای هست که شیطان آن را کنده از حفره که پایین برویم، در حجرهها، پشت میلههای ابلیسی، شاعرها را خواهیم دید که نمیدانند که شاعر هستند، اما هستند، زیرا شاعر کسی است که دوزخ را تجربه کرده باشد، حتی اگر شعری هم نگفته باشد و دوزخ تجربی است تو آن را تجربه کردهای، حتی اگر شعرهای چندان عالی هم نگفته باشی گفتم که شاعرتر از شعرهای خودت هستی. و انسان باید این طور باشد شعرهایی هستند که شاعرتر از شاعرهاشان هستند –مثل شعرهای احمد و شاعرهایی هستند شاعرتر از شعرهاشان- مثل تو از آن حفره پایین میرویم موهای سرخ تو و ریش سفید من در چشم ساکنان حجرهها منعکس است عینکت را بردار اسماعیل عزیزم، بگذار دوزخ از چشمهای قیقاجت فرو بلغزد! چه جوانانی! اسماعیل، میبینی؟ چه جوانانی! بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را میبینی؟ چه پاهای لطیفی دارند! جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل! گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است! گریه نکن اسماعیل، جنگ است! نفت از کنار حجرهها بالا میرود چه معجون عجیبی! چاههای نفت در کنار حجرههاست و در حجرهها جوانان نشستهاند! آه، چه نفتی! شیرظلمت است این نفت! و نفتکشها در سکوت پر میشوند و جوانان در سکوت پیر میشوند و در اعماق زمین، و در بالاسر، و بین دست یک بدن، جنگ است اسماعیل، جنگ است!
* رضا براهنی
پ.ن: خار در گلو دارم و حرف که میزنم گریهام میگیرد که چرا حرف نمیتوانم بزنم. این بند شاید پارهای از حقیقت این روزها باشد که قبلتر در تاریخ بلعیده شد و حالا ما زندگیاش میکنیم. تکرارش را کاش آیندگان دیگر نبینند.
Narge30، یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴، 23:4 |
|
|||